دوست بداریم
|
||
![]()
می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
حافظ
به نام دوست
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس ازین لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز درین عیش نهانی دانست
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
سنگ وگل را کند از یمن نظر لعل وعقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
ز اثر تربیت آصف ثانی دانست
حافظبه نام خداوند بخشایشگر مهربان
بخشایش برترین و زیباترین جلوه عشق است
با بخشایش ذهن آرام میشود و زخمهای کهنه عاطفی التیام مییابند

بخشیدن و عفو دیگران میتواند برای سلامتی مفید باشد
پژوهشگران آمریکایی میگویند بخشیدن دیگران میتواند برای سلامتی مفید باشد.
بر اساس گزارش چاپ شده در نشریه مرکز سلامتی زنان Mayo Clinic گاهی اوقات بیاعتنایی به اشتباهات دیگران اثرات مفیدی بر کار قلب و سیستم عصبی بدن دارد.
همچنین یک پژوهش خاطرنشان میکند افرادی که بر دیگران سخت میگیرند دچار عوارضی از قبیل فشار خون بالا، تپش قلب، گرفتگی عضلات و بیاختیاری در بروز احساسات میشوند. عوارضی از این دست زمانی که فرد سعی در بخشیدن میکند به مراتب کمتر میشوند.
این گزارش در عین حال تصریح میکند که بخشیدن لزوما به معنای فراموش کردن، صرف نظر کردن و بیاعتنایی نیست بلکه پذیرش واقعیت برای فرونشاندن خشم و کاهش رنجیدگی خاطر است.
به گزارش نیوز دیلی، محققان توصیه میکنند در چنین مواقعی بهتر است که فرد احساسات خود را با یک دوست در میان بگذارد و یا به یک مشاور مراجعه کند تا راحتتر بتواند با موضوع کنار بیاید.
سلامت نیوز
خدایا اشک فرشتههایت را پاک میکنی؟
در آغوششان میگیری و نوازششان میکنی؟
خدایا آیا کمی خورشید توی جیبشان میریزی و قدری آفتاب توی قلبشان؟

حسی ناآشنا در مینوردد تو را، آن هنگام 
که شمع آرام میسوزد.
پس دیگر در احاطه تاریکی
بر جای نمیمانی
شوقی نو تو را
به آمیزشی والاتر برمیانگیزد
و تو ای پروانه
دوری هیچ راهی بازت نمیدارد
چنین بال میگشایی و سِحرزده میآیی
و سرانجام در شوق نور سوختهای (گوته)
تمامی مردم جهان بدون استثناء خواهان دوست داشتن و دوست داشته شدن هستند .عشق چیزی است که همه به آن میاندیشیدند. چیزی که شاعران دربارة آن سرودها و ترانههای بسیار زیادی تصنیف نمودهاند. اگر همین حالا به شبکههای رادیویی در تمامی کشورهای دنیا گوش فرا دهید، خواهید دید که اکثر ترانههایی که فقط در سی دقیقه از برنامه پخش میشود درباره عشق و متمرکز بر عشق تصنیف و ساخته شدهاند. اما نه همه آنها درباره عشق سخن میگویند، بلکه تعدادی در جستجوی عشق ، تعدادی درباره عشق ناپایدار، دربارة چگونگی عاشق شدن مردم و از دست رفتن آن و چیزهایی از این دست سروده و تصنیف گردیدهاند.
چرا مردم به خواندن داستانهای بلند رمان و یا تماشای فیلمها یا موضوعاتی درباره عشق علاقه نشان میدهند؟ چرا که داستانهای عاشقانه تارهای عصبی را در درون جسم و روح هر فردی به ارتعاش در میآورد. ما خواهان عشقی هستیم که درون ما را بطور کامل لبریز کرده و تا به ابد پایدار بماند. هرگز نمیتوان فردی را یافت که در پی کسی باشد که فقط او را برای یک مدت محدود، مثلا چند ماه یا سال دوست بدارد. هیچ کس در رویاهایش در پی عشقی محدود نیست. بلکه به دنبال عشقی است که تمامی زندگی خود را در آن سر کند. آیا کسی هست که نخواهد این چنین باشد؟
با این همه چرا عشق غیر قابل پیشگویی، مرموز و مبهم و غیرقابل درک میباشد؟ چرا در پایان میگوییم که عشق چیست؟ چرا اغلب عشق با روکشی کاذب تجربه میشود؟ درست مثل آب، بنظر میرسد که عشق نیز لطیف و شکننده بوده در عین حال قدرت نابودکنندگی عظیمی دارد. بسیار غیرواقعی است که عشق دارای حد و مرزی محکم و استوار نیست. با این حال فرد میتواند در آن غرق شده و نابود شود. بسان پروانهای که در آتش عشق میسوزد. مثل یخ ،عشق میتواند بریده و قطعه قطعه شود و مثل ابرها محو شود، با این حال چیزی است که مثل آب، تمامی زندگی متمرکز بر آن حفظ میشود. ما بدون عشق حتی برای یک ثانیه نیز نمیتوانیم زندگی کنیم. در نتیجه با همه طفرهای که بعضیها از آن دارند، ارزش پیگیری و دانستن دارد، اینکه براستی عشق چیست؟ آیا چیزی است که با اندیشه و کاوش در پی آن بوده و به آن نائل خواهی شد؟ یا اینکه میتوانی منتظرش شوی و به نوعی به تو رجوع خواهد کرد؟ آیا مقدر شده که بعضیها آن را یافته و با آن زندگی کنند و بعضی دیگر نه؟ چطور میتوانید مطمئن شوید که آن را دارا هستید؟ آیا یافتن عشق واقعا ارزش روبرو شدن سختیها را دارد؟
به راستی عشق چیست؟
برگرفته از راه عشق
به نام مهر
تنها زمانی میتوانیم به دیگران مهر بورزیم و آنها را دوست بداریم که بیش از همه به خویشتن عشق بورزیم.
سریعترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن به دیگران است.

لئو بوسکالیا میگوید:«عشق واقعی یعنی وقف کردن بیچشمداشت خویش. یعنی خود را تماماً بخشیدن به امید اینکه در معشوق،عشق بیافرینیم.عشق عملی بر اساس ایمان و اعتقاد است و کسی که ایمان کمی دارد از عشق چیزی نمیداند.»

مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سایبان از بید مجنون ،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد
دست های خسته ای پیچیده با حسرت
چشم هایی مانده با دیوار رویاروی
چشمها را می شود پرسید
آسمان را می شود پاشید
می شود از چشمهایش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اینجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجویی داشت
در کجا یک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!
در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آمیخت
می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
می شود کیفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آیینه و خورشید
در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در میز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بیست
جای من در زندگی خالی است
می شود برگشت
اشتیاق چشم هایم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می شود پرسید
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بیاموزیم...
محمدرضا عبدالملکی
به نام مهر سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روز است و پنجره های باز
و هوای تازه
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست

که پلی از پیغام ِ عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند
فروغ